احمد بهشتى

290

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى )

صورت ، با تغيير متعلّق علم ، هم اضافه تغيير مىكند و هم علم . دليل ادّعاى شيخ الرئيس روشن است . علم به نبودن شىء ، غير از علم به وجود شىء است . همان طورىكه حالت وجود شىء با حالت نبودن آن مغايرت دارد ، علم به وجود شىء نيز با علم به نبودن آن ، مغاير يك‌ديگرند . بنابراين ، با تغيير متعلّق علم ، خود علم نيز دست‌خوش تغيير مىشود . به علاوه ، اگر شخصى علم دارد به اين‌كه هرگاه خورشيد طلوع كند ، زيد به داخل خانه مىآيد ، اين علم براى علم به اين‌كه زيد به خانه آمده است ، كافى نيست ، مگر اين كه علم پيدا كند به اين‌كه خورشيد طلوع كرده است . به همين جهت است كه اگر او در اتاق تاريكى باشد و نداند كه خورشيد طلوع كرده يا نه ، علم به اين‌كه زيد به اتاق آمده است ، پيدا نمىكند . بنابراين ، براى اين شخص از علم اوّل و علم دوم ، علم سوم پيدا مىشود . علم اوّل ، علم به آمدن زيد در اتاق به هنگام طلوع خورشيد است . علم دوم ، علم به طلوع خورشيد و علم سوم ، علم به آمدن زيد در اتاق است . هركدام از اين سه علم ، نه تنها از نظر ذات ، بلكه از نظر اضافه و متعلّق نيز با يك‌ديگر مغايرت دارند . در باب توانايى - چنان‌كه ديديم - توانايى ، اوّلا و بالذات ، به مقدور كلى و ثانيا و بالعرض ، به مقدور جزئى تعلّق مىگيرد و چنين نيست كه توانايى اوّل ، مغاير توانايى دوم باشد ، تا با تغيير اضافه و متعلّق خود ، دست‌خوش تغيير شود ؛ ولى در باب علم ، ميان علم اوّل و علم سوم - كه مترتّب بر علم دوم است - مغايرت است . در باب قياس‌ها نيز چنين است . تشكيل‌دهندهء قياس ، سه علم دارد : 1 . علم به صغرا ؛ 2 . علم به كبرا ؛ 3 . علم به نتيجه . درست است كه علم به نتيجه ، در ضمن علم به كبرا به دست